



در نتیجه فیلمساز مجبور است برای پر کردن خلاء موجود از خیالات و داستانپردازیهای خویش بهره ببرد و این دقیقاً همان نقطهایست که سنگ بنای مشکلات این دسته از تولیدات تصویری را بنا مینهد و فیلمی را که میخواهد کار مذهبی انجام دهد، در سطح تولیدات هالیوودی تنزل میبخشد. با این حال دیده میشود که در این سریالها بعضی از اساسیترین باورهای دینی مسلمین دربارۀ موضوع مورد بحث دچار خدشه میشود و تکرار آن میتواند تأثیرات مخربی را بر مخاطبین خود و حتی جامعه داشته باشد. برای روشنشدن بحث، به توضیح تأثیر شیطان بر انسان در اسلام و مقایسۀ آن با آنچه که در تلویزیون نمایش داده میشود میپردازیم تا ببینیم ایراد کار کجاست.
نه تنها انسان با علم حضورى پى به مختاربودن خود مىبرد و نه تنها آيات متعددى از قرآن دلالت بر اختيار انسان مىكنند، بلكه آيات فراوان ديگرى نيز دلالت دارند كه انسان در برابر شيطان مسلوب الاختيار نيست، بلكه شيطان از طريق تزئين (آراستن، زيبا جلوهدادن)، وسوسه، دعوت، تسويل (فريفتن) استزلال (لغزاندن)، افتنان (به فتنه انداختن)، اضلال (گمراه كردن)، ايحاء (القا كردن سخن، وحى كردن، وسوسه كردن) وعدۀ دروغ و مانند آن انسان را به نافرمانى خدا سوق مىدهد و اين همه، از لوازم شيطنت است. بايد توجه داشت كه اگر در بعضى از آيات اشاره به سلطۀ شيطان بر بعضى افراد شده، اين سلطه تكوينى نيست و از اين رو، شيطان در قيامت، به هنگام رويارويى با پيروان خود مىگويد: "انّ اللّه وعدكم وعدالحقّ و وعدتكم فاخلقتكم و ما كان لى عليكم من سلطان الاّ ان دعوتكم فاستجبتم لي فلاتلوموني ولوموا انفسكم و ما انتم بمصرخيّ انّي كفرت بما اشركتمون من قبل..." (ابراهيم:22(

البته روشن است كه سلطه در آيۀ شريفه، اطلاق دارد و شامل هر نوع سلطهاى مىشود، چه سلطه بر ابدان باشد و چه سلطه بر افكار و انديشهها. دعوت شيطانى و تزئين اعمال و تسويل و وسوسه توسط شيطان ممكن است در انسان ميل و شوق به گناهان ايجاد كند و انسان هم پس از آن به راحتى تن به معصيت و نافرمانى خدا دهد، ولى اين به معناى مسلوب الاختيار كردن انسان نيست، بلكه او مخيّر است كه دل و فكر خود را جايگاه و سنگر شيطان قرار دهد يا جايگاه ذكر الهى. بسيارند كسانى كه حاضر نيستند حتى يك لحظه، قلب خود را جايگاه وساوس شيطانى قرار دهند. دلهاى آنها لبريز از ايمان به خداست و هميشه بر او توكّل دارند و از اين رو، شيطان هم بر آنها هيچ سلطهاى ندارد: "انّه ليس سلطانه على الّذين آمنوا و على ربّهم يتوكلّون" (نحل 99) او بر بندگان خدا (كسانى كه واقعاً بنده او هستند) هيچ سيطرهاى ندارد، مگر بر پيروان گمراه خود: "انّ عبادي ليس لك عليهم سلطانٌ الاّ من اتّبعك من الغاوين" (حجر:42)
اما در احادیث نیز میبینیم که چنین مطالبی تکرار شده و نه تنها انسان در برابر شیطان مجبور نیست و شیطان از قدرت فوقالعادهای برخوردار نبوده بلکه این خود انسان است که زمینهساز نفوذ او در خویش است و شیطان این کار را با سادهترین کارها انجام میدهد و میتوان در صورت وجود همت و ارادهای معطوف به بندگی، جلوی این وسوسهها را گرفت. به طور مثال در حدیثی از امام صادق (ع) میخوانیم که:
«قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ قَرِينٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْكَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه» كسي كه از قلب خويش واعظي و از نفس خويش بازدارنده اي نداشته باشد و هم چنين در كنار خود ارشاد كننده و راهنمايي نداشته باشد, دشمن خود را بر خويش مسلط ساخته است. (شافی، صفحهى 652)

و یا در حدیث دیگر از امام هادی علیه السلام آمده که: شیطان به حضرت نوح علیه السلام گفت: اگر آدمی را بخیل یا حریص یا حسود و یا ستمگر و یا عجول یافتیم، به سرعت او را به چنگ می آوریم و اگر تمام این صفات در او باشد – از ماست – و او را چون خود شیطان نافرمان می نامیم.
همچنین رسول اکرم صل الله علیه و آله در این باره میفرماید: شیطان تا آنگاه که انسان مراقب نمازهای پنجگانه اش می باشد از او می ترسد و چون نمازهایش را تباه کرد بر او جرأت پیدا می کند و او را در گناهان بزرگ فرو می برد.
و اما شیطان در رسانۀ ملی. برای اینکه نمایش شیطان در رسانۀ ملی را معلوم کنیم، به دو سریال "او یک فرشته بود" و "سقوط یک فرشته" اشاره میکنیم. سریال اول چند سال پیش پخش شد که به نوعی آغازگر این موج بود و البته در ماه رمضان امسال از بعضی شبکهها دوباره پخش شد. در این سریال شاهد این بودیم که شیطان در جلد یک انسان در آمده و اتفاقاً وارد زندگی یک آدم مومن میشود. در طول سی قسمت این سریال، شیطان تا جایی که میتواند پیش میرود و به کل زندگی خانوادگی مرد را به هم ریخته و حتی وی را مجبور به کسب و کار حرام میکند. اما در قسمت آخر، یکهو همه چیز برمیگردد و شیطان از خانه میرود و دوباره همه چیز گل و بلبل میشود. یعنی در این سریال شاهد انواع و اقسام قدرتنمایی شیطان آن هم در بین یک خانوادۀ معتقد هستیم و اگر نبود تمایل مخاطبین به پایانبندی خوب، شاید شیطان بیشکست باقی میماند.

اما سریال دوم که امسال از شبکۀ اول پخش شد، سریال "سقوط یک فرشته" بود. در این داستان نیز شاهد این هستیم که شیطان غیرمستقیم به سراغ دختری میرود که در یک خانوادۀ مذهبی بزرگ شده و هیچ دلیلی که نشاندهندۀ مخالفت وی با خانوادهاش باشد نشانداده نمیشود. اما دختر در طول سه-چهار قسمت کاملاً در مقابل فرهنگ خانوادگیاش قرار میگیرد و همه چیزش را از دست میدهد تا جایی دچار نقص عضو مغزی شده و حتی پدرش را تحت تأثیر شیطان به دم مرگ میکشاند.
اما یکهتازی شیطان در این سریال به اینجا ختم نمیشود. چند کشته، چند مریض، چند آواره و چند سرخورده از دیگر نتایج تلاشهای شیطان در بین افراد حاضر در سریال است و معلوم نیست امدادهای الهی، توسلات، کمکهای ائمه و سایر نیروهای غیبی که خداوند در قرآن وعدهشان را داده، کجا هست؟ و همۀ این قدرتنماییهای شیطان در بین مومنینی صورت میگیرد که توقع میرود مقابلهای در برابر شیطان داشته باشند اما با کوچکترین وسوسهای میبینیم که دختر مومن و چادری سریال "سقوط یک فرشته" با پسر نامحرم کوه میرود و چادرش را کنار میگذارد و ...
ولی باز در قسمت آخر کسی که واسطۀ شیطان است کنار میرود و همه چیز در نیم ساعت به حالت اولیه برمیگردد. به عبارت دیگر در این سریال نیز شاهد این هستیم که شیطان در قسمت اعظم نمایش، قدرت بلامنازع است و نمیتوان در برابر او امیدی به فرج داشت. در نتیجه میبینیم که تا چه حد بین معارف اسلامی در مورد مذکور با آنچه که از رسانۀ ملی پخش میشود تفاوت و حتی تعارض وجود دارد.

مهمترین تأثیر چنین صحنهسازیهایی آن است که مخاطب خود را در برابر شیطان بدون اراده فرض میکند و از زیر بار مسئولیت اعمال خود شانه خالی میکند. این چنین است که مثلاً یک کارمند بین دو راهی دریافت رشوه با تحمل فشار اقتصادی قرار میگیرد، رشوه را میپذیرد و گناهش را به دوش جبر خویش و وسوسۀ شیطان میاندازد. این چنین است که مثلاً یک نوجوان در بین دو راهی حفظ حیا و پاکدامنیاش و کمر خم کردن در برابر فشارهای جنسی که از سوی جامعه بر وی تحمیل میشود، خود را به دام فساد و فحشا میاندازد و در ذهن خویش هیچ گناهی برای خود قائل نمیشود. و دهها مثال دیگر ...
بنابراین آن چیزی که در این سریال ها شاهد آن هستیم قدرت بی حد و حصر شیطان و متاسفانه با کمال شرمندگی افول قدرت و اراده الهی هستیم. این در حالی است که بنا بر آیات قرآن حتی «کید» و وسوسه های شیطان نیز ضعیف شمرده می شود: «انّ کید الشیطان کان ضعیفا». این امر نشان دهنده این مسأله است که متاسفانه تلقی رسانه ملی از مقوله ای به نام «دین» و آموزه های آن، بر پایه تصورات هالیوودی و «الهیات مسیحیت» است. برای مثال وجه اشتراک سریال های نام برده در بالا را مقایسه کنید با فیلمی چون کنستانتین.

اما علت اصلی این انحرافات عقیدتی در رسانۀ ملی چیست؟ چرا بعد از این همه سال از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد افول محتوای برخی تولیدات رسانهای-هنری رسانۀ ملی هستیم. قاعدتاً دوری جریان حزبالله از فعالیتهای رسانهای- هنری از یکسو و عدم تعامل رسانۀ ملی با نیروهای مذهبی در تولید محصولات از سوی دیگر را باید مهمترین دلایل وقوع این اتفاق دانست. البته در مطالب گذشته در این مورد توضیحات مکفی دادهایم که از شرح بیشترش خودداری میکنیم ولی باید گفت این مشکل روزی حل میشود که همۀ نیروهای دلسوز اسلام و انقلاب بدانند اصلیترین مرجع تربیتی دنیا امروز رسانهها هستند و از دست دادن این مقوله به از دستدادن نرمافزار جامعه ختم میشود.
سیدمجتبی نعیمی
مهمترین برنامه های شبکه نفوذ و گمراهی که اینک در برخی از شبکه های تلویزیونی و امواج رادیویی قابل پخش است، بدین ترتیب دنبال می شود:
ایجاد حس بی اعتمادی و سوءظن نسبت به دین و دینداران
ترویج لاقیدی و دین گریزی در میان جوانان
بدبین کردن جامعه نسبت به مفاهیم دینی و عقاید ظاهری و باطنی اشخاص حزب اللهی
تمسخر و تحقیر افراد پایبند به اصول نظام و مفاهیم اصیل اسلام و تشیع
به حاشیه و کنج عزلت کشاندن قشر حزب اللهی در جامعه
پیروی از زبان و بیان برنامه های ماهواره ای
بازتولید برنامه های ماهواره ای و رسانه های غربی از قالبی یکسان
از هم پاشیدن بنیان خانواده و ایجاد حس تردید در میان اعضای یک خانواده
ترویج فمینیسم با تخریب جایگاه مرد خصوصا تضعیف نقش شوهر و پدر در خانواده
ایجاد فضای طغیان فرزندان علیه والدین خصوصا علیه پدر
گسترش بدحجابی و تحسین آزادی های معرف دنیای غرب
تعریف فرهنگ و تمدن با معانی غربی و جا به جایی ارزش و ضدارزش
تشدید دوگانگی فرهنگی در جامعه و تلاش برای اغتشاش فرهنگی
رشد احساسات در برابر عقلانیت
گسترش و عادی سازی هنجارشکنی ها و ضدارزش های موجود در سطح جامعه
فاصله گیری از سلیقه انقلابی و فرهنگ انقلابی و مذهبی
به حاشیه راندن فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه
تثبیت حس خودباوری در وجود هنجارشکنان و تشویق آنان برای درگیری با ارزش گرایان
در تنگنا قرار دادن طیف ارزشی برای پیوستن به فرهنگ غربی و هنجارشکنان به عنوان تنها راه چاره
بازی در زمین جنگ نرم دشمنان برای تغییر فرهنگی ایران و براندازی تدریجی جمهوری اسلامی
این البته اهم برنامه هایی است که شبکه نفوذ و گمراهی طی سال های اخیر با ریشه دواندن در صدا و سیما دنبال کرده است و از این پس بیش از گذشته در دستور کار خواهد داشت. آنان با زمینه پردازی برای ساخت سریال هایی که حقیقتا بسیار ضعیف است، اما می کوشند تا مخاطبانی را چنان در دستان خود بگیرند و به آنان القائاتی خلاف جهت مسیر حقانیت داشته باشند. در همین سریال «سقوط یک فرشته» که در ماه مبارک رمضان از شبکه اول سیما پخش شد، اگر بنگریم مشاهده می کنیم یک جوانی که ظاهری کاملا مومنانه برای خود انتخاب کرده و از مشخصات اصلی او در طول داستان، ۱- خواندن نماز اول وقت ۲- گرفتن روزه مستحبی ۳- نذر کردن ۴- وارد کار خیر بودن و ۵- داشتن اعتقاد شدید و همه جانبه به خدا است، همان شیطانی است که از ابتدای داستان ما فقط صدای آن را می شنیدیم و دیدیم که او سارا را فریب داد، نیمارا فریب داد، حاج حبیب و خیلی های دیگر را هم فریب داد و در نهایت با آن ظاهر پاک و منزه قصد دارد فاطمه را هم فریب دهد. اما جالب اینجاست که پیش از آن، تصویر گویا و شاخصی از شیطان نبود و تنها زمانی که مخاطب بهت زده و انگشت به دهان ماند زمانی بود که متوجه شد آقای پارسا با آن ریش و محاسن و ظاهر معصومانه همان شیطانی است که همه را در آن سریال وارفته، فریفته بود. البته معمولا در چنین سریال های ضعیفی در آخر سعی می شود ماجرا به گونه ای توجیه شود و پایان آن را طوری نمایش دهند که از اثر زهر ریخته کمی بکاهند؛ چنانکه دیدیم تنها تصویر متفاوت از شیطان به غیر از یکی دو سکانس مبهم در طول داستان، فقط در تیتراژ پایانی آخرین قسمت طی چند دقیقه به نمایش درآمد که شیطان در ظاهر همان آقای پارسا منتها با صورتی تراشیده و پوششی قرمز رنگ مشابه یک جوان فریبکار، در پی فریب دختری از قماش خود بود. اما بدیهی است که آن تصاویر طولانی و معرفی چند قسمتی شیطان در ظاهر یک جوان حزب اللهی که شدیدا بر مخاطب تاثیر گذاشته است، به راحتی و با نشان دادن تنها چند تصویر متفاوت از شیطان در تیتراژ پایانی آخرین قسمت سریال، پاک شدنی نیست و فقط سوژه ای است برای هنجارشکنان تا بیش از پیش ارزش گرایان و طیف حزب اللهی در جامعه را مورد تمسخر و تحقیر قرار دهند. این البته یکی از موارد اخیری بود که به عنوان مثال ذکر شد. از اینگونه سریال ها و فیلم ها کم نیست و در هر زمانی چند مورد از آنها دست یافتنی است که جملگی محصول شبکه نفوذ و گمراهی در سازمان صدا و سیما است. هرچند ظاهر و صورت به تنهایی نمی تواند معرف باطن و سیرت افراد باشد و هیچ گاه نمی توان ادعا کرد که یک شخص با محاسنی مرتب، مومن و معتقد کامل به خدا است و شخصی دیگر با صورتی تراشیده، کافر اما عجیب است که در تمامی این سریال ها در مرکز ثقل همه خرابکاری ها یک نفر با ظاهری به مانند مسجدی ها و بسیجی ها قرار می گیرد و فقط در چند سکانس حاشیه ای افرادی با ظاهرهای متفاوت به دایره فریب و خطاکاری ورود پیدا می کنند. چنین رویه ای سوالی را برای عده ای از مخاطبان ایجاد می کند که اگرچه ممکن است برخی از افراد با ظاهرسازی برای خود، در پی فریب ساده دلان برآیند، اما آیا سهم فریب در جامعه ما از سوی این افراد بیشتر است و یا از سوی افرادی دیگر و با سبک ظاهری متفاوت؟ حتی به فرض اگر برای چهره های رنگارنگ در مسیرهای متفاوت فریب در جامعه سهمی مساوی را قائل باشیم، باز هم سوالی پیش می آید که پس چرا و چگونه می شود که در بسیاری از سریال های تلویزیونی بیشترین سهم از وسوسه های شیطان، از زبان و رفتار و افکار یک شخص با ظاهر مذهبی ابراز می شود؟ چرا به همان اندازه که شیطان را در ظاهر یک شخص اهل نماز و روزه نشان می دهند، در ظاهر یک شخص بی نماز و بی اعتقاد به مسائل دینی نمایش نمی دهند؟ آیا القای چنین نگاهی به مخاطب توسط تلویزیون، از افرادی غیر از نفوذی ها و گمراهان مشغول به کار در سازمان صدا و سیما برمی آید که به نوعی با این ظاهرنگری ها و شیوه مغرضانه عمل، قصد انتقام گیری از اسلام و انقلاب و کینه ورزی و تنش زایی علیه طیف حزب اللهی را دارند؟ آیا شبکه نفوذ و گمراهی هدفی غیر از نفوذ بی بند و باری در قلب جوانان و گمراهی عمومی در جامعه را دارد؟
بی شک این هدفی است که آنان دنبال می کنند و در صدد قطع ریشه اعتقادات مذهبی در جامعه هستند. از این رو برخورد با شبکه نفوذ و گمراهی در سازمان صدا و سیما امروز به همان اندازه ای ضرورت دارد که برخورد با جریان انحرافی در دولت ضرورت پیدا کرده است؛ زیرا هر دو در یک مسیر می دوند و در بسیاری از نقاط با همراهی و همدستی، در پی تحقق اهدافی خیانت بار در جامعه می گردند.
حال اگرچه آقای ضرغامی خارج از آن شبکه قصد ریاست بر سازمان صدا و سیما را دارد، اما ایشان اگر بخواهند مدیریتی قوی و اسلامی داشته باشند، باید با شناخت افراد نفوذی و گمراه در حیطه مسئولیت خود، مدیران و کارمندانی لایق و انقلابی را جایگزین آنان کند. شناخت آن افراد منحرف نیز کار چندان مشکلی نیست؛ آنچنانکه شناخت ماهیت سریال های متعددی که از تلویزیون پخش می شود و قصد انحراف افکار عمومی را دارد، کار چندان مشکلی نیست. در غیر این صورت طبق تعریف تلویزیون که در فیلم ها و مجموعه هایی قصد تخریب چهره افراد مذهبی را دارد و اشخاص دارای محاسن را در مظان اتهاماتی از قبیل باطن شیطانی یا سردستگی باند خلافکاران قرار می دهد، رئیس سازمان صدا و سیما نیز با آن محاسن و چهره مذهبی می تواند در زمره چنین تعریفاتی قرار گیرد و بنابراین دو راه بیشتر ندارد:
۱- ظاهر اسلامی خود را تغییر دهد تا از دایره اتهامات تعریفی تلویزیون نجات یابد
۲- با شناسایی افراد نفوذی و گمراه در سازمان صدا و سیما مانع از ادامه اتهام سازی آنان علیه طیف مذهبی جامعه شود.
پس از آنكه دو روز پيش و به دنبال شکست تمام عيار سريالهاي امسال ماه مبارك رمضان، معاونت سيما با انتشار گزارشي ضمن توهین به مخاطبان رسانه ملی اعلام کرد که قصد دارد رأساً اقدام به رمزگشايي از پيامهاي اين سريالها كند، انتشار خبر "حلقآويز كردن" يك پسربچه 12 ساله در تقلید از یک سریال رمضانی، رمزگشايي متفاوتي از این سریالها را به تصویر کشید.
به گزارش رجانيوز، گزارش معاونت سيما با
عنوان رمزگشايي از سريالها پس از موج گسترده انتقادهاي رسانهها و
نارضايتي مخاطبان منتشر شد و دربردارنده اين پيام نسبتاً اهانتآميز! بود
كه حالا كه منتقدان و مخاطبان اين پيامها را دريافت نكرده و حجم انبوهي از
انتقادها را روانه ما كردهاند، خودمان از پیامهای این سریالها رمزگشايي
ميكنيم.
در گزارش معاونت سيما ، سريال "سقوط يك فرشته" داراي 12 پيام، "سيامين روز" 32 پيام، "پنج كيلومتر تا بهشت" داراي چهار محور و مجموعا 16 پيام و "سه دونگ، سه دونگ" نيز داراي چهار محور و مجموعا 42 پيام دانسته شده بود.
رمزگشايي سيما وقتي به پرانتقادترين سريال امسال يعني "پنج كيلومتر تا بهشت" يا همان روحبازي رسيد، پيامهايي مانند "اعتقاد به آخرت"، "احترام به والدين"، "اهميت حلال و حرام"، "نماز"، "حجاب" و... را بهعنوان اين سريال برشمرده بود اما انتشار خبر ديگري موجب شد تا از يك رمزگشايي عملي از اين سريال رونمايي شود.
«میخواهم روح شوم و ببینم بابا و مامان راجع به من چه میگویند»
این آخرین جملهای بود که محمد مهدی قبل از شروع بازی مرگبارش به زبان آورد. او سهشنبه هفته گذشته وقتی خودش و برادر 6 سالهاش را در خانه تنها دید، تصمیم گرفت همانند سریال مورد علاقهاش تبدیل به یک روح شود و به مکانهای مورد علاقهاش سر بزند، غافل از اینکه بازی او سرنوشت شومی بهدنبال خواهد داشت.
حالا 7 روز از حادثهای که برای پسربچه 12 ساله گذشته میگذرد. 7 روزی که حاصل آن برای پدر و مادر محمدمهدی چیزی جز گریه و اندوه نبوده است. درست زمانی که خیلی از ما مشغول مسافرت و استراحت در تعطیلات عید فطر بودیم، اعضای خانواده «کوهی» پلههای بیمارستان سوم شعبان را دو تا یکی میکردند به امید اینکه شاید از زبان پزشکی بشنوند: «پسرتان به زندگی برگشته است.» اما 7روز گذشت و محمد مهدی نه تنها به هوش نیامد که بنابر نظر قطعی پزشکان، دچار مرگ مغزی شد.


این عکس تصویر پیش زمینه ویندوز ایکس پی است در حقیقت این عکس متعلق به منظره ای واقعی است در ایالت کالیفرنیای آمریکا در شهر ناپا ، شرق دره سونوما معروف به Bliss ( برکت ). عکس توسط عکاس حرفه ای ، چارلز اوریر Charles O’Rear در سال ۱۹۹۶ گرفته شد و بعنوان پیش زمینه ویندوز آن زمان یعنی ایکس پی تعیین گردید عکسی که تبدیل به آشنا ترین منظره و یکی از ۱۰ عکس محبوب و مشهور دنیا شد. ماکروسافت هنوز هم از این عکس برای پیش زمینه ویندوزهای جدید خود بهره می گیرد تصویری که در انتها مشاهده میکنید در واقع یکی از والپیپر ویندوز ۷ میباشد




این سروده حاج محمود کریمی خطاب به برخی از مسئولین نگاشته شده است .
چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید
محمود کریمی
29 رمضان1432
رجانیوز- امیر ابیلی: برنامههای مناسبتی امسال صدا و سیما نیز با تمام حرف و حدیثها و انتقادهايی که در بین مردم و رسانهها برانگیخت، به پایان رسید.
شاید بتوان امسال را ضعیفترین سال در کارنامهی رسانهی ملی در تمام بیش از یک دهه تولید آثار مناسبتی ویژهی ماه رمضان نامید، اما با بررسی و تحلیل نقاط قوت و ضعف برنامههای امسال به رویکرد مناسبتری برای سالهای آینده دست یافت، اینکه چه عواملی موجب شد تا میزان رضایت مردم از سریالهای ویژهی این ماه به کمترین میزان برسد، چه دلایلی موجب شد تا آثار نمایشی امسال دچار چنین فقر محتوایی بیسابقهای در تاریخ رسانهی ملی شوند و همچنین اینکه به چه علت به رغم سالهای گذشته این برنامههای گفتوگو محور بودند که توانستند در جذب و رضایت مخاطب گوی سبقت را از آثار نمایشی بربایند.
گفتوگوها؛ نقطه قوت امسال
همانطور که از نظرات منتقدان و صاحبنظران و همچنین از بازخوردهای مردمی برنامههای امسال برمیآید، این بار این برنامههای گفتوگو محور بودند که توانستند میزان مخاطب و بهويژه میزان رضایت بیشتری را در بین ویژهبرنامههای باکس رمضان سیما به خود اختصاص دهند. برنامههایی مثل راز، اینشبها، ماه خدا، ماه عسل، پارک ملت، گره، استوا، نشانی و... با رقابت پایاپای و نفسگیرشان با سریالها، در جذب مخاطب و همچنین رضایت بیشتر مخاطبان، ثابت کردند که مانند آثار نمایشی از پتانسیل بالقوهی بالایی در جذب مخاطب برخوردارند، درعین حال که عموما محتوای مناسبتر و غنیتری در مقایسه با آثار نمایشی دارند.
با بررسی و تحلیل دلایل اقبال عمومی به این برنامهها میتوان به نکات مهم فراوانی دستیافت که میتواند در جهتدهی به سیاستهای مدیران سازمان صدا و سیما در روزهای پیشرو بسیار مناسب باشد.
1- استقبال از برنامههایی مثل راز، ماه خدا، استوا و این شبها، با وجود داشتن بدترین ساعات پخش و گاهی همزمانیشان با پخش سریالها، نشان دهندهی این است که موضوعاتی کاملا در چارچوب آموزههای اسلام و آرمانهای انقلاب نیز پتانسیل بالایی در جذب مخاطب و همچنین ایجاد موج اجتماعی در سطح کشور دارند و متاسفانه سالها در مهمترین مرکز فرهنگسازی کشور مغفول واقع شدهاند.
مدیران رسانهی ملی در تمام دورههای گذشته و بهويژه در دورهی مدیریت آقاي ضرغامی هدفشان جذب مخاطبان شبکههای ماهوارهای به برنامههای رسانهی ملی بوده است و همین هدف موجب باجدادن به مخاطبان عموما مرفه و بیاعتقاد به اسلام و انقلاب شده است که حتی باوجود تماشای برنامههای صدا و سیما، بازهم اعتمادشان به ماهوارهها بیشتر از رسانهی جمهوری اسلامی است.
بر همين اساس، معمولاً مظلومترین قشر جامعه حتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، قشر متعهد بودهاند که اتفاقا حتی درصد بسیار بیشتری از مخاطبان بالقوهی صدا و سیما را هم شامل میشوند و متاسفانه عمدتاً شاهد بیان دغدغههایشان در صدا و سیمای انقلاب نبودهاند و وقتی بعد از 30 سال حرفهای خودشان را از نادر طالبزاده و یا فرزاد جمشیدی حتی در بدترین ساعت پخش میشنوند، چنین استقبال قابل توجهي از برنامه ميكنند.
2- استقبال چشمگیر از برنامههایی مثل ماه عسل، ماه خدا، راز و... بازهم این نکته را ثابت میکند که مهمترین علت این استقبال؛ مجری به عنوان محور برنامه است. به یادبیاورید ماه عسل سال گذشته را با اجرای حسن جوهرچی.
در تمام این سالها متاسفانه شاهد یک بیبرنامهگی از سوی مدیران سازمان در قبال مجریان و جایگاه و تاثیرشان در اقبال مردم از یک برنامه و همچنین میزان جایگاه اجتماعی که بعد از اجرای یک برنامهی پربیننده در نزد افکار عمومی پیدا میکنند بودهایم، به همین علت است که گاه شاهد صرف هزینههای زیاد برای چهره شدن یک فرد ضد نظام هستیم و یا شاهد نابودی یکشبهی شخصی که سالها وقت و انرژی و سرمایه صرف چهرهشدن آن در همین صدا و سیما شده است.
3- استقبال فراوان از برنامههایی مثل راز و ماه خدا و استوا و این شبها و گره، با وجود مجریان مذهبی و معتقد، نکتهی مهم دیگری را نیز ثابت میکند و آن اینکه حضور نیروهای معتقد میتواند منشأ تحولات و خیر و برکات بسیاری برای صدا و سیما باشد.
البته این نکته خطاب به دو گروه است. یکی مسئولین صدا و سیما که نحوهی برخوردشان با برنامهی پربینندهی دیروز امروز فردا کام نیروهای حزبالهی را تلخ کرده است و دیگری خطاب به نیروهای انقلابی و حزبالهی. قطعا نیروهای کارنابلدی که هیچ دغدغهی ورود به میدان را ندارند و فقط انتقاد بلدند حق اظهار نظر در مورد محتوا و کیفیت برنامههای رسانهی ملی را هم ندارند، تا وقتی آنها بیکار نشستهاند، خب واضح است که روشنفکران در سازمان صدا و سیما جولان خواهند داد و محتوای برنامههای روشنفکران هم که از قبل معلوم است.
سریالها؛ یک شکست تمام عیار
در نقد سریالهای امسال در رسانههای مختلف بسیار گفته و نوشتهاند و از تمام زوایا به این افتضاح تاریخی پرداختهاند، پس در این فرصت بهتر است به علل و عوامل این شکست پرداخت تا شاید گرهگشای روزهای پیشرو باشد.
شايد مهمترین مورد از عوامل علل ناکارآمدی، عنوان فرمالیتهی مشاور مذهبی در سریالها باشد. وجود مشاوران ایدئولوژیک و یا اتاقهای فکر مدت زمان زیادی است که در تمام دنیا، در پروژههای رسانهای، از جمله سریالسازی در کنار گروه کارگردانی و تولید امری جاافتاده و پذیرفته شده است و اعضای این اتاقهای فکر از جایگاه ویژه و تاثیرگذاری در دستگاه رسانهای برخوردارند، اما چه اتفاقی میافتد که در دستگاه رسانهای ما این اتاقهای فکر به یک عنوان فرمالیتهی بیتاثیر تقلیل پیدا میکند؟
عنوان مشاور مذهبی در تاریخ سریالسازی ایران اولینبار در ساخت سریال "کمکم کن" به کارگردانی قاسم جعفری در تیتراژ مشاهده شد و از آن پس تبدیل شد به یک عنوان ثابت در تیتراژ تمام سریالهای ماورايی این سالها، اما این جنین تازه متولد شده از همان ابتدا ناقصالخلقه به دنیا آمده بود. به چند دلیل:
1- اولین دلیل ناکارآمدی مشاوران مذهبی این است که این افراد با بخشنامهها و از طریق مدیران سازمان به پروژههای سریالسازی تزریق شدند نه به دلیل احساس نیاز خود تولید کنندگان، و این قطعا میزان اثرگذاری این افراد را به شدت کاهش میدهد.
ساخت اغلب برنامههای صدا و سیمای جمهوری اسلامی دست روشنفکرانی است که اصلا از اساس با دینی و مذهبی شدن آثارشان مشکل دارند و واضح است که وجود افرادی تحت عنوان مشاور مذهبی را در کنار خود برنمیتابند، آن گروه دیگر سازندگان هم که کم و بیش اعتقادی به مفاهیم دینی دارند يا براي روي آنتن رفتن رفتن اثرشان آنهم در مناسبتها ناچارند از اين چاشني استفاده كنند، غالبا خود را بینیاز از مشورت کردن با مشاور مذهبی میدانند و بافتههای به ظاهر معنوی التقاطی خود را همان آموزههای دینی قلمداد میکنند و همانها را هم به خورد مخاطبان میدهند.
2- در ایران برای مشاوران و گروههای فکری در روند ساخت و تولید یک اثر هنری هیچ جایگاه مشخصی تعریف نشده است و این گروه از هیچ قدرت اجرایی و اثرگذاری برخوردار نیستند. یک هنرمند باسابقه در صدا و سیما وقتی هم ایدهی اثر را خودش داده و هم نوشتن فیلمنامه و کارگردانی با خودش است چرا باید در روند تولید کار نظرات کسی را که نه در تولید ایده نقش داشته و نه در نوشتن فیلمنامه دخیل بوده را قبول کند؟ در غرب ایدههای اولیهی آثار سینمایی و یا تلویزیونی را همین اتاقهای فکر تولید میکنند.
3- در ایران مشاوران مذهبی شاغل در صدا و سیما معمولا از دانش کافی در حوزهی رسانه برخوردار نیستند و اطلاع کافی از جریانهاي هنری کشور و همچنین روند تولید یک اثر هنری ندارند، بنابراین هموراه از جایگاه پايینی در گروههای سازندهی آثار تلویزیونی برخوردارند.
در غرب اعضای این اتاقهای فکر را تئوریسینهای کارکشتهای تشکیل میدهند که علاوه بر دانش کافی در حوزهی رسانه، اطلاعات وسیعی از سیاستهای کلی فرهنگی و سیاسی کشور خود و همچنین جریانهاي سیاسی و فرهنگی اصلی دنیا دارند و خود صاحب ایده و فکرند، بنابراین وقتی در یک گروه سازندهی یک اثر هنری قرار میگیرند همه گروه زیر سایهی آنها قرار میگیرند.
4- در ایران حضور مشاور مذهبی محدود شده است به آثار ماورايی و به ظاهر دینی، درصورتی که اگر رسانه دارای یک سند راهبردی و استراتژی بلند مدت باشد، الزاماً این استراتژی خود را باید از طریق همین مشاوران و اتاقهای فکر در تمام خروجیهای خود اعمال کند نه فقط در تعداد محدودی از برنامهها، و دقیقا به همین علت است که در دستگاه رسانهای غرب حضور اتاقهای فکر در تولید سریالهایی مثثل لاست و 24 و فرار از زندان و فرینج بسیار مهمتر از تولیدات به ظاهر معنوی است.









شایان ذکر است هرگونه تشابه بین داستان و شخصیت های زیر با یکی از سریالهای امسال اتفاقی بوده و برای خود ما هم عجیب است؛ چه جالب!
امیرحسین پسر متدینی است و به همین دلیل از معدود شخصیتهای تلویزیونی در چند سال اخیر است که ریش دارد. این امیرحسین خان عاشق دختر صاحب کار خود است که از قضا آن دختر خانم هم که آیدا نام دارد، بر خلاف فضای خانواده خود متدین است. این آیدا خانم از آنجا که نمی تواند ریش داشته باشد، باید چادر داشته باشد تا معلوم شود متدین است اما متاسفانه از سوغات مجالس شبانه ناصرالدین شاه در اروپا به عنوان چادر استفاده می کند که بسیار تاسف انگیز است و غفلت از این مهم از طرف مسئولین صدا و سیما عجیب است!
این آیدا خانم علی رغم اینکه متدین است اما هر وقت دوربین روی او زوم می شود، تنظیمات رنگ تلویزیون بههم می خورد و کنتراست آن بالا و پایین می شود تا ما متوجه صدق گفتار آقای ضرغامی شویم که آرایش غلیظ بازیگران را ناشی از اشکالات تنظیم رنگ گیرنده ها دانسته بودند.
خلاصه امیرحسین در طی یک ماجرای اکشن به کما می رود و در آنجا با یک روح دختر جوان برخورد می کند که معلوم نیست تلویزیون ما چرا روی صورت این خانم تنظیمات رنگش بهم نمی خورد!
امیرحسین که نمونه یک جوان مذهبی است و کلی آیه از جاهای مختلف قرآن حفظ است، با عنایت به اینکه در عالم برزخ تکلیف از انسان برداشته می شود، طرح دوستی با این روحه (یعنی روح مؤنث) می ریزد و چون خیالش راحت است که آیدا او را نمی بیند، با او به پارک می رود و حتی به توصیه خانم روح از قسمت با صفاتر پارک رد می شوند؛ چه جلافتا!
امیرحسین بعد از مدتی زندگی در حالت روحی به این نتیجه می رسد که عجب کویتی است اینجا! بدون کرایه می توان سوار تاکسی شد، می توان در چند رشته به ادامه تحصیل مشغول شد، آنهم بدون کنکور و امتحان پایان ترم و می توان کلی کار دیگر کرد که ما از بیان آنها معذوریم.
خلاصه امیرحسین که کلی با روح بودن خودش حال می کند و کلی هم عاشق روحه شده است، دلش می خواهد که در این حالت بماند. او به خواب آیدا رفته و سعی می کند به او ثابت کند که خودش دزدی کرده و اصلا یاور و دوستانش دزد نبوده اند. او با این کار سعی می کند تا مانع موفقیت پلیس در پیدا کردن بدن نیمه جانش شود ولی پلیس باهوش تر از این حرفهاست و عمراً گول نمی خورد.
آقای پلیس باهوش وقتی از خواب هایی که آیدا دیده است، با خبر می شود، از او می خواهد که در خواب از امیرحسین اصل ماجرا را بپرسد ولی آیدا می گوید که امیرحسین جواب سرراست نمی دهد. بنابراین پلیس به آیدا پیشنهاد می دهد که او هم به کما برود تا ببیند واقعا امیرحسین دزد بوده است یا نه.
پلیس با چوب به سر آیدا می زند و او را به کما می فرستد ولی چشمتان روز بد نبیند! آیدا همین که به کما می رود، می بیند امیرحسین با روح مذکور نشسته است کنار جوي و دارند بستنی می خورند و درباره اسم بچه هایشان صحبت می کنند. آیدا سر امیرحسین داد میزند و امیرحسین سریع یکجای دیگر را که آیدا بلد نیست، تصور و فرار می کند و تا آیدا تاکسی گیر بیاورد و برود آنجا، امیرحسین بستنی خود را تمام می کند و با چوبش گوش خود را می خواراند.
از آن طرف آیدا سر می رسد به امیرحسین می گوید چرا با من این کار را کردی؟ امیرحسین می گوید "تو چطور اومدی اینجا آيدا" و آیدا همه چیز را می گوید.
امیرحسین به آیدا پیشنهاد می دهد که بیا در همین عالم روحی با هم زندگی کنیم چون اینجا نه از اجاره خانه خبری هست و نه از پیدا کردن کار و... اما آیدا می گوید که عوضش اینجا یارانه هم نمی دهند!
آیدا به خواب پلیس می رود و ماجرا را به او می گوید اما پلیس باور نمی کند که امیرحسین با آنهمه ریش این حرفها را زده باشد. آیدا به او می گوید خودت بیا ببین. پلیس هم با چوب به سر خودش می زند و می رود به عالم کما و میبیند که بله امیرحسین برای خودش یک پا آدم جعلق و ولگرد شده است که چون چشم گشت ارشاد را دور دیده، هی با روح های خانم طرح دوستی میریزد. پلیس به خواب همکارش می رود و از او می خواهد که همراه با چند نفر از همکاران به عالم کما بروند تا به وضعیت بی در و پیکر آنجا سر و سامان بدهند. از آن طرف پدر و مادر آیدا هم به کما می روند تا همانجا امیرحسین را راضی کنند که دخترشان را بگیرد، چون اسمش روی اوست.
فاطمه هم که دوست آیدا است و با رفتن آیدا بی کار شده و نمی داند کجا علاف باشد و چتر شود، به کما می رود و دوباره آویزان آیدا می شود و چون خودش انگار اصلاً خانواده نداشته به فکر بردن خانواده خود نمی افتد.
خلاصه به اين وسیله عالم ارواح هم سر و سامان می گیرد و چون عید فطر نزدیک است، سریال تمام می شود.
فارسی 1 در تیزری تبلیغاتی از پخش دو سریال با عناوین "شب به شب" و "ققنوس" در باکس سحرگاهی ماه رمضان خبر می داد. پخش این دو سریال در شرایطی انجام خواهد شد که شبکه های داخلی در آن ساعات برنامه ی نمایشی خاصی ندارند و تنها مناجات و دعا پخش خواهد کرد و احتمالاً همین عامل، دست اندرکاران فارسی 1 را به فکر انداخته تا سریال های خود را در این ساعات به نمایش گذارند.

شبکه ی ماهوارهای "فارسی 1" در ادامه ی سیاست های (جنگ نرم) خویش و دوبله ی فارسی سریال های موهن و غیراخلاقی ، در تازه ترین حرکت خود زاهد و عابد گشته و با پخش سریال هایی در زمان سحرگاه با عنوانِ "ویژه پخش در سحرهای ماه مبارک رمضان" شبیخونی جدید را آغاز کرده است.
این شبکه که در آستانه ی فرا رسیدن ماه رمضان با پیش بینی این موضوع که به دلیل پخش چهار سریال تولیدی تلویزیون جمهوری اسلامی از زمان افطار تا پاسی از شب ، اکثر بینندگان خود را از دست خواهد داد ، در تیزری تبلیغاتی از پخش دو سریال با عناوین "شب به شب" و "ققنوس" در باکس سحرگاهی ماه رمضان خبر می داد . پخش این دو سریال در شرایطی انجام می شود که شبکه های داخلی در آن ساعات برنامه ی نمایشی خاصی ندارند و تنها مناجات و دعا پخش می شود و احتمالاً همین عامل ، دست اندرکاران فارسی 1 را به فکر انداخته تا سریال های خود را در این ساعات به نمایش گذارند ، لیک باید توجه داشت که طرح این شبکه تنها به سحرگاه محدود نشده و ساعات نزدیک به افطار را نیز شامل می شود ، بدان معنا که پخش پر بیننده ترین سریال در حال پخش خود را در این ساعت گنجانده ، این سریال با عنوان "اِوالونا" فیلمی است مملو از خیانت و شهوت رانی و دقیقا مشابه سریال "ویکتوریا" که در زمان پخش آن اختلافات و شکافی عمیق بین خانواده های ایرانی ایجاد نمود و از آن جمله افزایش شدید آمار طلاق و خیانت های خانوادگی می باشد.
البته این جریان روند جدیدی نبوده و طی سال های گذشته نیز این شبکه در ماه رمضان برنامه های خاصی را در ساعات معینی تدارک دیده بود ، اما امسال برنامه های سحرگاهی طرحی جدید است که به برنامه های سال های گذشته افزوده شدهاند
البته این جریان روند جدیدی نبوده و طی سال های گذشته نیز این شبکه در ماه رمضان برنامه های خاصی را در ساعات معینی تدارک دیده بود ، اما امسال برنامه های سحرگاهی طرحی جدید است که به برنامه های سال های گذشته افزوده شده اند . این شبکه که در رمضان هر سال شعاری را برمی گزیند و امسال با شعار "رمضان کلید گنج نهان" برنامه های خود را پخش می کند و صحنه هایی از مساجد و اماکن مقدس نشان می دهند . ربنا (تنها با صدای شجریان) را با ترجمه اش و اذان (با تعجیل دو دقیقه ای نسبت به تهران) را با آهنگ پخش می کند تا اعتماد مخاطبین را بیش از پیش جلب نماید . حال باید از عوامل این شبکه ی یهودی پرسید که این جمله "رمضان کلید گنج نهان" را قبول دارید ؟ پس چرا مشروبات الکلی و رابطه های نامشروع دختران و پسران و شیطان پرستی و خیانت به همسر را ترویج می کنید ؟

پاسخی جز این یافت نمی شود که عوامل این شبکه ی یهودی و صهیونیستی برنامه های گسترده ای برای عوام فریبی طراحی نموده اند تا خود را مسلمان جلوه داده و با در نظر گرفتن همه ی جوانب امر ، به خانواده های ایرانی این طور القا کنند که می توان روزه هم گرفت ، به عزاداری هم پرداخت و به میهمانی های فرهنگی که خود تعریفی از آن کرده اند رفت و در عین حال به عیش و نوش نیز پرداخت زیرا این موارد هیچ مغایرتی با یکدیگر ندارند
باید ازعان داشت که شبکه فارسی1 بسیار پیچیده و هوشمندانه عمل می کند و در ظاهر ، هیچ نشانی از مخالفت با آموزه های ارزشی و دینی نشان نمی دهد و حتی برای مناسبت های خاص مذهبی هم پیام تبریک و تسلیت می دهد . اما با روش پیچیده ، بنیان های هنجاری و فکری جامعه را هدف قرار داده اند . وقتی بنیان های اجتماعی-فرهنگی جامعه ی اسلامی از بین رفت ، آنگاه حرف های جدیدی را جایگزین می کنند که به راحتی قابل رسوخ و نفوذ است.
در ظاهرِ فارسی1 خبری از مواضع فکری و سیاسی نیست اما در عمل ، سست کردن بنیان های فکری و اجتماعی جامعه را به دنبال خواهد داشت و متاسفانه به دلیل نا آگاهی مخاطبان از اهداف پیدا و پنهان گردانندگان این شبکه در حال حاضر شبکه فارسی1 مخاطبان بسیاری را از میان جوانان و به خصوص خانواده ها به خود اختصاص داده است.
این شبکه طوری برنامه ریزی شده است که ترویج بی بند و باری را آموزش دهد و به بیننده اش القا می کند که چنین رفتاری هیچ تضادی با موازین اسلامی ندارد.
پخش دو سریال در شرایطی انجام می شود که شبکه های داخلی در آن ساعات برنامه ی نمایشی خاصی ندارند و تنها مناجات و دعا پخش می شود و احتمالاً همین عامل ، دست اندرکاران فارسی 1 را به فکر انداخته تا سریال های خود را در این ساعات به نمایش گذارند
در مناسبت ها و اعیاد مختلف و نیز ایام شهادت پیام های تبریک و تسلیت پخش نموده و با تیزرهای تبلیغاتی سعی در مظلوم نمایی داشته و خود را طرفدار ارزش های اسلامی و خانواده می نمایاند ، طوری وانمود می کند که گویا این ایام برای آن ها مهم است تا مخاطب احساس کند که این شبکه به اعتقاداتش احترام گذاشته و از لحاظ فکری و عقیدتی کاملا با یکدیگر همسو هستند ، لیکن به تدریج با صحنه های غیر اخلاقی بر افکار و نگرش جوانان رخنه می کند و به هدف خود ، که همان از بین بردن بنیان خانواده است نائل می شود.
در واقع تمام نقشه ها و برنامه های این شبکه با هدف تخریب اسلام و بنیان خانواده طراحی شده و در این موضع شکی نیست و روشن ترین ادله ی آن تاملی در مضمون سریال ها و موسیقی های (راک) پخش شده از این شبکه می باشد.
منابع: جام نیوز / سایت خبر فارسی














